تبليغاتX
مسیح زمان

مسیح زمان

به وبلاگ بسیج دانشگاه پیام نورساری خوش آمدید

با سلام  و روز به خیر

امسال بسیج دانشجویی با همکاری  و همراهی دانشگاه ستاد استقبالی تشکیل داده و به کمک دانشجویان جدید الورود

شتاقته است. اهم کارهای انجام شده عبارتند از:

*پذیرایی با گل و شیرینی در زمان ورود به محیط دانشگاه

*دادن جزوه هایی به دانشجویان جدید جهت آشنایی با دانشگاه، اساتید و هیئت علمی و ...

* دادن مشاوره و راهنمایی برای انجام عملیات ثبت نام

*کمک به مسئولین رشته ها برای انجام هر چه سریعتر کارها

*توزیع بروشورهایی برای معرفی بسیج دانشجویی و کانونها و پایگاه های فعال در آن

*به راه انداختن سنت همه ساله اردوی دانشجویان جدید الورود که به زودی انجام می شود

در پایان از تمام کسانی که در این چند روز همراه و همگام ما پیش آمدند و کمک زیادی کردند تشکر و قدردانی می کنیم به خصوص مسئولین پایگاه ها و کانونهای بسیج دانشجویی و به خصوص فرمانده بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور ساری جناب آقای خدابنده لو  و تمام مسئولان دانشگاه

یا علی

نوشته شده توسط چشم به راهان در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

لينك مطلب |

بسمه تعالي

بيانيه شوراي تبيين مواضع بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور مركز ساري در مورد جنايات رژيم صهيونيستي در غزه

اسرائيل از لانه عنكبوت سست تر است "سيد حسن نصررالله"

اين روزها در سايه سكوت جوامع بين المللي و به خصوص كشورهاي عربي شاهد اقدامات وحشيانه رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي هستيم. كشوري كه بيش از شصت سال است گرفتار افكار و اعمال شيطاني ديو سيرتان صهيونيست است. كشتار مردم مسلمان، به بند كشيدن پير و كودك و نوجوان،تخریب منازل، ویرانی سرزمین های کشاورزی  و محاصره های ضد بشری که فجایع انسانی به دنبال دارد. به داستان های تکراری این سالیان در این سرزمین بدل شده است. آنان که بهانه هلوکاست به دنبال اهداف شوم خود با کمک قدرت های بزرگ به این سرزمین آمدند،خود را صاحب خانه می دانندو جان و مال و زندگی صاحب خانه های اصلی را بی ارزش می شمارند  برای برپایی حکومت یهود در سرزمین داوود(ع) اینگونه جنایت می کنند. هیچکس توان محکوم کردن این جنایات را در جهان امروز ندارد و سازمان ملل و سایر نهاد های مسئول فقط نظاره گرنسل کشی مسلمانان در این سرزیمن مقدس هستند که این نشانگر عدم مشروعیت این نهادها و عدم توانایی آنها در اداره امور جهان است که باید نظام ساختاری آنها مورد بررسی و در نهایت تغییرات اساسی قرار گیرد.

این روزها این سناریوبه فجیع ترین و ناگوارترین داستان های خود رسیده است. مردم مظلوم غزه و الخلیل در بدتریت شرایط ممکن به سر می برند. دیوان انسان نما ، سرمای خانه های آنها را با آتش تانک و گلوله گرم کرده و بغض ها و اشک ها را جایگزین غذای سفره ها آنها می کنند. اسرائیل جنایت کار بعد از شکست مفتضحانه در جنگ ۳۳روزه با حزب الله این اقدامات را انجام می دهد تا بگوید این رژیم هنوز نفس می کشد و این در حالیست که اوضاع سیاسی داخلی این رژیم روزهای خوبی راپشت سر نمی گذارد.

آنها باید بدانند که در منطقه جای آنها نیست و حتی به کارگیری مهره هایی نظیر شاه خائن عربستان و مقامات مفسد مصری راه اضمحلال آنها را سد نمی کند. شمارش معکوس سقوط آغاز شده است و البته این وعده خداست که <و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین>

در این میان لکه ننگ بزرگی دامن برخی کشورهای عربی نظیر عربستان و مصر را گرفته که تا ابد پاک نخواهد شد. اجلای صمیمانه آنها تحت لوای دین با سران اسرائیل و نه تنها سکوت بلکه همدستی با آنان در محاصره غزه هرگز از اذهان فراموش نخواهد شد.جای شرمساریست که با دشمنان خدا دست دوستی می دهند. آنها بدون شک شریک صهیونیست ها در این ماجرا هستند و باید روزی جوابگو باشند.

جهان در سکوتی عجیب شاهد این جنایات است! به راستی سران جهان چه می کنند؟ تراژدی جنایت و سکوت تا کی؟ آیا پیشنهاد ریاست جمهوری ایران در خصوص تشکیل اجلاس سران کشورهای اسلامی برای مقابله با این بحران استقبال کننده ای دارد؟

مسلمانان فلسطین بدانند ان شاءالله صبح ظفر نزدیک است و این روند رو به سقوط اسرائیل آنها را به زودی به باتلاق نابودی می کشاند و آنها با توکل بر خداوند تعالی با ادامه مقاومت پیروز خواهند شد.

{اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر وجعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشدین بین یدیه}

۲۱/۹/۱۳۸۷

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه بیست و سوم آذر 1387

لينك مطلب |

سلام بر همه بزرگواران

عید مبعث را تبریک می گویم.می خواهم امروز از شهیدی برایتان بگویم که به جای درس جبهه را برگزید. او که عزیز و چشم و چراغ پدر و مادر بود ولی از آنان دل برید و بالاتر از آنان را برگزدید. آری او کسی یست جز سردار شهید مرتضی خانجانی فرمانده گردان کمیل. که تا پایان جنگ ماند و در مرصاد مزد خویش را گرفت.

می خواهم حرفهای او را برایتان بازگو کنم تا شاید به گوش سنگینمان فرو نشیند و چیزهای فراموش شده را به یاد آوریم

خدایا گرفتارم، گرفتار شیطان.

نفسم غالب، هوایم پیروز، اراده ام سست است.

به فریادم برس!

خدایا من هر دری را میزنم؛

اما تو دری را به رویم بگشا که مصلحت است.

خدایا! تنم به زنجیر کشیده شده،

روحم در تاریکی است.

حالم پریشان است و زبانم نالان

و قلبم از کار افتاده.

خدایا میخواهم به سویت آیم.

راه را بنمایان

گویند تو بندگان خود را رهبری می کنی.

پس رهبری کن مرا.

خدایا! بر فرض که؛

چند صباحی در این دنیا زیستم،

زندگانی دنیا را تحمل کردم.

فردا هم مردم.

دوران دوزخ نیز سپری شد،

آتش جهنم را

 و دوری دوستان را هم تحمل کردم.

اما...اما... افسوس...

که از دوری تو چه کنم؟

مشکل است، مشکل است.

 پس الهی العفو، العفو، العفو!

<برگرفته از دستنوشه های شهید>

 

نوشته شده توسط چشم به راهان در پنجشنبه دهم مرداد 1387

لينك مطلب |

به نام حضرت دوست

سلام به همه دوستان عزیز و گرامی

می دونم خیلی دیر دارم این کارو می کنم ولی دلیل داره. ببخشید جمع دوستان ما رو که اینقدر طولانی پست جدیدی نذاشته و وبلاگ خالی مونده و البته این به دلیل فارغ التحصیل شدن مسئول سایت و نبود یه دوست خوب بوده و این کار مهم مدتیه به عهده بنده افتاده که امیدوارم منو در این راه همراهی کرده و از راهنمایی هاتون بی بهره نگذارید.

دوستان گرامی

سایت بسیج دانشجویی پیام نور مرکز ساری ( به نظر من)به این دلیل راه افتاده که حرفهای ناگفته را زده و از صیانت بسیج دفاع کند و در ضمن اگر بتوانم اخبار و کارهای بسیج را حتما اطلاع رسانی میکنم البته اگر با اهدافی که برای این وب سایت در نظر گرفته شده مغایرت نداشته باشد که در انصورت عذر تقصر متوجه من میباشد

فعلا یا علی

نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

لينك مطلب |

من بسيجي ام  کبوتر خوش الحان آزادي انسان

من بسيجي ام،زاده انقلاب و پرورش يافته امام و در دامان سنگر رشد کرده ام.

من بسيجي ام مرغ آغشته به عشقي که جايش در اين دنيا نيست،دانش آموز

مدرسه عشق و پابرهنه مغضوب ديکتاتورها.من بسيجي ام،چشمان بيدار انقلاب.

رهبرم بر بازوانم بوسه زده و هرگز نمي توانم بازوي ديگري باشم.

من بسيجي ام،آماده مرگ،حرف آخرم را بر بالين شهيدان گفته ام،

از امام(ره)خواسته ام سرم را به زانو بگيرد و به خون همه شهيدان

سوگند که تا کنون سر به زانوي احدي نگذاشته ام.من مانده ام تا

يادآور مظلوميت مظلوماني باشم که در دشت سوزان شلمچه،

کبوتروار در خون خويش دست و پا زدند،تا شجره طيبه انقلاب آبياري گردد،

جان بگيرد وثمره دهد.من مانده ام تا درس عشقي را که در جبهه از

معلمان حقيقي اش با همه جان گرفته ام بر عشق جويان ناموفق بخوانم.

من جامانده قافله ام،قافله سرخي که شرافت.شهامت و شهادت را براي

آنها که مي خواهند خوب زندگي کنند به ارمغان آورد.

من بسيجي ام،آنگاه که بدنيا آمدم کامم را با دشمني با ابرقدرتها برداشتند.

هيچگاه کينه آنها را از دلم بيرون نخواهم کرد.آنها قلب امام را شکستند

و بارها او را آزردند،آنها بسياري از دوستانم را پيش چشمانم غمزده به خاک

افکندند،بچه بسيجي هاي مظلومي که جز نجات بيچارگان هيچ قصدي

نداشتند.آنها شادي را ناجوانمردانه از خانه شهدا بسرقت بردند چشمان

بيشماري از مادران را به درب خانه هايشان خيره گذاردند،نه،نه،هيچگاه

براي يک لحظه کينه شان را از قلب سوخته ام نميرانم،به خون همه

شهيدان سوگند که خواب راحت را از ديدگانشان خواهم ستاند.به خون سرخ

بچه بسيجي هاي گمنام تا آخر خواهم ماند و تا آخر بسيجي خواهم بود.

نوشته شده توسط چشم به راهان در سه شنبه ششم آذر 1386

لينك مطلب |

   حضرت فاطمه معصومه (س) دخت گرامي امام موسي کاظم (ع) و خواهر امام رضا (ع) و عمه امام واد (ع) است و از بانوان والا مقام و نمونه تاريخ اسلام محسوب مي شود.


      وي در اول ذيقعده سال 173 ق (به روايتي سال 183ق) در مدينه منوره چشم به جهان گشود. مادر پارساي وي نجمه و به روايتي خيزران نام داشت. او بزرگترين دختر امام هفتم (ع) و برجسته ترين آنها بود. دانشمند فرزانه حاج شيخ عباس قمي در اين باره مي نويسد:افضل آنها سيده جليله معظمهء فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به معصومه است.
    
    
    نام او فاطمه و مشهور ترين لقب ايشان معصومه است. اين لقب را امام هشتم (ع) به وي عطا فرمود اگر چه روزگار با حبس هاي پي در پي و شهادت زود هنگام امام هشتم (ع) از همان اوان کودکي مهر و محبت پدرانه را از اين بانوي فرزانه دريغ نمود. ليکن دستان نوازشگر برادر بزرگوارش نگذاشت غبار غم بر آيينه دل او بنشيند آن حضرت (ع) از دوران کودکي به برادر بزرگوارش سخت انس گرفت و در دامن پر مهر وي پرورش يافت و از کشتزار دانش ، حکمت، عصمت و عفاف امامتش خوشه ها چيد. القاب متعددي همچون طاهره ، عابده، رضيه، تقيه، عالمه، محدثه، حميده، و رشيده گوشه اي از فضيلتها و سجاياي اخلاقي آن بانوي گرامي را بازگو مي کند. روزي گروهي از شيعيان از راه دور به ديدار امام موسي بن جعفر (ع) آمدند ولي ايشان به مسافرت رفته بود. آنان پرسشهايي داشتند که آن را نوشته و به دست بانو معصومه (س) دادند. حضرت پاسخ آن پرسشها را نوشته فرداي آنروز به آنان رساند. آن گروه هنگام بازگشت در بين راه با امام کاظم (ع) برخورد کردند و ماجرا را شرح دادند. امام فرمود: پاسخها را به من نشان دهيد. وقتي پاسخها را ديدند فرمودند: ابوها فداها. يعني پدرش به قربان چنين دختري!
    
    
    در پي عزيمت اجباري حضرت رضا (ع) از مدينه به مرودر سال 200 ق و يک سال بي خبري؟ خاندان پيامبر (ص) از وي اين بانوي گرامي تاب دوري نياورد و براي آگاهي از حال برادر سختي سفر را به جان خريد و در سال 201 ق از مدينه به قصد مرو راهي ايران شد . از چگونگي اين سفر و همراهان وي اطلاع دقيقي در دست نيست. اما نوشته اند چون به ساوه رسيد سخت بيمار شدو از همراهان خواست وي را به قم برسانند.
    
    
    هنگامي که خبر آمدن ايشان به خاندان سعد اشعري رسيد تصميم گرفتند به پيشواز آن حضرت بروند ولي يکي از آنان به نام موسي بن خزرج بر ديگران پيشي گرفت و شبانه به استقبال وي شتافت. پس از شرفيابي مهار ناقه آن حضرت را گرفت و به سوي قم حرکت داد.
    
    
    استقبال گرم شيعيان قم از حضرت معصومه (س)
    
    
    علامه مجلسي از تاريخ قديم (تأليف فاضل دانشمند حسن بن محمد که در سال 378 ق نوشته شده) نقل مي کند که گفت: قول صحيح تر اين است : هنگامي که خبر ورود حضرت معصومه (س) به ساوه و خبر بيماري او به آل سعد (شيعيان عرب اشعري) رسيد آل سعد به اتفاق تصميم گرفتند به ساوه بروند و آن حضرت را دعوت کرده و به قم بياورند. در ميان آنها موسي بن خزرج بن سعد اشعري وقتي که به کاروان حضرت معصومه (س) رسيد مهار شتر او را (که آن حضرت در اين هنگام در ميان محمل سوار بر شتر بود) گرفت و او را به قم آورد و در خانه خود مهمان نمود . حضرت معصومه (س) شانزده يا هفده روز در خانه موسي بستري بود تا از دنيا رفت.
    
    
    نظر به اين که حضرت معصومه (س) دهم يا دوازدهم ربيع الثاني از دنيا رفت و شانزده روز در قم زيست نتيجه مي گيريم که ورود آن حضرت به قم تقريباً در روز 23 ربيع الاول سال 201 قمري بوده است. مردم قم که اکثريت قاطع آنها شيعه بودند از ورود حضرت معصومه (س) به قم بسيار شادمان شدند.
    
    
    در اين چند روزي که حضرت معصومه (س) در قم بود از فراق برادر مي گريست و بسيار غمگين بود. در سراي موسي بن خزرج عبادتگاهي داشت که هنوز باقي است و هم اکنون آن مکان مقدس با بنايي با شکوه مشخص است و در کنار آن مسجد مجلل و چند حجره وجود دارد که به عنوان مدرسه علميه ستيه (در محله ميدان مير قم) خوانده مي شود. سرانجام آن حضرت پس از هفده يا شانزده روز از دنيا رفت. مردم قم با خبر رحلت او بسيار محزون و سوگوار شدند به خصوص خاندان اشعري در سوگ و غم فرو رفتند.
    
    
    ماجراي دفن جنازه مطهر حضرت معصومه (س)
    
    
    زميني که هم اکنون مرقد مطهر حضرت معصومه (س) و صحن و سراي آن حضرت در آن جاي دارد در عصر ورود حضرت معصومه (س) به قم با نام بابلان خوانده مي شد و از باغهاي ساحلي موسي بن خزرج اشعري بود. پس از وفات حضرت معصومه (س) جنازه مطهر او را غسل داده و کفن کردند. و به همين زمين آوردند تا به خاک بسپارند . آل سعد سردابي حفر کردند در اين وقت بين آل سعد اختلاف شد که چه کسي جنازه آن حضرت را در آن سرداب به خاک بسپارد؟ سرانجام اتفاق کردند که سيدي پرهيزکار و پيرمردي پارسا که به نام قادر معروف بود وارد سرداب شود و آن گوهر پاک را دفن کند. وقتي که به سراغ آن پيرمرد رفتند ناگاه از جانب صحرا دو نفر سوار نقابدار پيدا شدند وقتي به نزديک رسيدند از مرکب خود پياده شده و بر جنازه حضرت معصومه (س) نماز خواندند سپس داخل سرداب شده و جنازه را دفن کردند آنگاه بيرون آمدند و رفتند و کسي نفهميد که آنها چه کسي بودند. آن گاه موسي بن خزرج سقف وسايباني از بوريا بر سر قبر مطهر برافراشت تا هنگامي که زينب دختر امام جواد (ع) وارد قم شد و قبه اي بر روي ان مرقد مطهر بنا کرد.
    
    
    بعضي احتمال داده اند که نقابدار حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) بوده اند . اين موضوع نيز در جاي خود بسيار مورد توجه است از اين رو که در مورد امامان (ع) دستور داده شده که جنازه آنها را امام دفن کند. بعضي از خواص نيز داراي چنين امتيازي هستند مانند حضرت عباس (ع) که جنازه مطهرش را امام سجاد (ع) دفن کرد وقتي بني اسد براي کمک پيش آمدند امام سجاد (ع) به آنها فرمود : ان معي من يعينني ؛کساني ( از فرشتگان و ملکوتيان) همراه من هستند و مرا در دفن جنازه حضرت عباس کمک مي کنند.
    
    
    . توصيه و نصيحت به ساکنان قم
    با ورود حضرت معصومه (س) به قم اين شهر وضع جديدي پيدا کرد با آن که مقدس بود بسيار مقدس تر شد قم حرم امامان (ع) و آشيانه و پناه گاه و پايگاه امامان (ع) و شيعيان آنهاست. حرم يعني مکان مورد احترام، بنابراين مردم قم و زائران بايد نسبت به قم با ديده معنوي و قداست خاصي بنگرند.
    
    
    کيفر گناه و تظاهر به گناه در قم بسيار شديدتر از کيفر گناه و تظاهر به آن در ساير جاهاست، حتي سرزمين مشهد به عنوان حرم امامان (ع) خوانده نشده ولي سرزمين قم به عنوان حرم امامان (ع) خوانده شده است ، چنانکه در حديث پيشگويي امام صادق (ع) در فصل اول خاطر نشان گرديد. بنابراين حريم قداست قم را حفظ کنيد به خصوص بانوان با حفظ کامل حجاب و عفت روح حضرت معصومه (ع) را شاد کنند.
    
    
    بايد توجه داشت که با ورود حضرت معصومه (س) به قم بسياري از سادات علوي و امامزادگان به قم آمدند هيچ شهري در ايران مانند قم امامزاده ندارد که معروف است 444 امامزاده در قم است. ورود آنها به قم مايه افتخار اين سرزمين است و باعث تحول عظيم معنوي در قم مي باشد گرچه جسمشان در ميان ما نيست ولي روحشان حاضر و ناظر اعمال ماست بنابراين ما که از دوستداران خاندان رسالت هستيم بايد کاملاً مراقب باشيم مبادا قلب مطهر آنها را با کارهاي نامناسب خود جريحه دار کنيم به ويژه در مورد مسايل اخلاقي کمال دقت را داشته باشيم قم بايد الگو باشد وقتي که زائران به قم مي آيند بايد کوله باري از عفت ، علم ، کمالات و اخلاق نيک را با خود به سوغات ببرند.
    
    
    منبع:شبستان(مجله خانواده سبز)ksabz.net
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه نوزدهم آبان 1386

لينك مطلب |


آقاي عزيز!در اين رحم طبيعت،چه بدي از عالم ديديد که خودتان را

 نمي سازيد؟آسمان،زمين،آفتاب و درياهاي اين عالم،همه خدمتگذار شما هستند.

خدمتگذارتر از نظام هستي و اين عالم طبيعت و اين ملک و ملکوت به 

خود،کجاپيدا مي کنيد؟تا بگوييد گرسنه ايم،غذايتان آماده است.تا بگوييد  

تشنه ايم،از قبل آب آماده است.مي داني همين آب که يک ليوان 

 بر ميداري و شير آشپزخانه را باز مي کني و نوش جان مي فرمايي،از 

 کي دنبال تو به راه افتاده است؟اين آب ماههاقبل از دريا برخاست،ابر شد 

 و به آسمان رفت،آنگاه برف شد و به قله دماوند باريد وآب شد و  

مسيرهايي را طي کرد و به در منزل شما آمد و مي گويد من تشنه تو  

هستم.چرا به او خيانت مي کنيد؟

امام سيدالشهدا(ع)به يکي از اصحاب که از حضرت سؤال کرد چه کنم
 

 که گناه نکنم.فرمودند:اگر مي خواهي گناه کني،به جائي برو که خدا تو 

 را نبيند و از نعمت خدا استفاده نکني.شما که مي خواهيد گناه کنيد ديگر 

 با نعمت خدا چرا؟اين نان و آب واين زمين و آسمان به ما خدمت 

 مي کنند و ما يک بار به خدا نمي گوييم که ممنونيم.

شما که اگر به اين حسينيه و آن حسينيه دسته روي کنيد و يک استکان 
 

چاي به شما کم بدهند مي گوييد چرا از ما تشکر نکردند اما چرا شبانه  

روز کفر مي ورزيد و از خدا تشکر نمي کنيد؟چرا به اندک  

خدمتي،هزاران جور تشکر انتظار داريد،اما يک عمر بر سر سفره حق  

مي نشينيد و از گناه در پيشگاه خدا هيچ خجالت نمي کشيد؟

به ما فرموده اند بهترين وقت دعا شب قدر است،سيدبن طاووس
 

 مي فرمايد در شب قدر به اين فکر بودم چه دعايي کنم که دلم آرام بگيرد 

و فردا پشيمان نشود و نگويم چرا آن دعاي ديگر را نکردم که يکدفعه به 

جانم اين طور القاء شد و ديدم از اينکه مردم در پيشگاه خدا گناه مي کنند 

 خجالت مي کشم.لذا از خدا خواستم کاري کند که مردم در پيشگاه خدا  

گناه نکنند.چرا ما بايد گناه کنيم و امام زمان خجالت بکشد؟چرا بايد 

 کاري کنيم که حضرت بقيةالله در پيشگاه خدا خجالت بکشد؟


اجتماع ما دارد منحرف مي شود،غذاها همه بوي ناخوش دارد،چهره ها  

همه عوض شده،کوچه و بازارها متعفن شده است،خريد و فروشها و تمام 

وامها همه متعفن شده و رنگ روها برگشته است.اقلاً بياييد من و شما  

همت کنيم و در کنار حلال خدا حرام نخوريم.در دفتر دل مي فرمايند  

چهار صفت را در خودتان بکشيد که يکي از آنها اردک صفتي است.  

 مي گويند چهار پرنده اي که حضرت ابراهيم(ع) آنها را کشت  


کرکس،طاووس،اردک و خروس بودند.اينها همه رمز است.چرا حضرت  

ابراهيم(ع) بايد سر اين خروس بيچاره را ببرد؟زيرا خروس مظهر  

شهوت است،پس شهوت را بکش.اردک مظهر لجن خوري است و در  

کنار آب صاف،به سوي آب گنديده مي رود و لجن مي خورد و براي  

همين است که تخمش خيلي بدبو است.


پس از صفت لجن خوري و مال حرام خوري هم پرهيز کن و اين صفت  

را در خودبکش و به همين ترتيب کرکس مظهر لاشه خوري و طاووس  

مظهر خودنمايي وخودخواهي و اين هر دو صفت رذيله ديگر را هم بايد 

در خودت ذبح کني.

الآن به شما عرض مي کنم که گناه در اجتماع ما روز به روز دارد روي
 

هم انباشته مي شود.من از جنگ خاطراتي دارم و صحنه هايي در جنگ 

و پشت جبهه ديدم که با اين وسعت کار علمي،نوشتن و کارهاي  

ديگر،اصلاً وقت آن را ندارم که دست به قلم کنم.بايد بگويم اصلاً خدا اين  

صدام را رسانده تا هر که را از قبل گناهي کرده مجازات کند،اکنون در 

اجتماع ما رباخواري،شراب خوري،اعتياد،ولگردي،هرزگي و

از همه بدتر روابط نامشروع دخترو پسر واويلاست.وقتي به چون مني
 

 که در گوشه اي خزيده ام و به کار خويش مشغولم و از همه جا 

 بي خبرم اين همه خبرها از خلافهاي موجود در اجتماع مي رسد پس  

براي آنان که در گود قضيه اندچه خبر است؟وقتي نطفه ها قاطي 

 مي شود و کار از ريشه خراب مي گردد،آيا مي ديگر مي توان ساقه و 

شاخه و برگ را درست کرد؟آيا آن وقت ديگر مي شود در شب عاشورا 

آدم ساخت؟عاشورا را در ازدواجتان دريابيد،عاشورا را در هنگام  

انعقادنطفه هايتان دريابيد.اگر  مي خواهيد عاشوراي حسيني 

 داشته باشيد دختر و پسرها را دريابيد.چرا امروز اگر دختري بخواهد  

چادر به سر کند و به سوي پسر نامحرم نرود،هيچ آبرويي برايش 

 نمي گذارند و با متلک و آبروريزي و مسخره کردن ها و غيره و غيره  

او را گرفتار مي کنند؟چرا مدارس و دانشگاههاي ما به اين وضع  

اسف بار درآمده است؟ما کجايي هستيم و داريم کجا مي رويم؟چه کنم 

 که آنچه اندردل بود اظهار آن مشکل بود.عزيزان باز هم مي گويم 

 درس بخوانيد و انسان باشيد و بگذاريد  

جامعه يک جامعه اسلامي قرآني محمدي علوي فاطمي باشد و به طور 

کلي اصلاح شود.خود را دريابيد و از خودشناسي و خودسازي غافل  

نباشيد که به هر جاي ديگر جز اين برويد پشيمان مي شويد و بالأخره 

 باز مي گرديد منتهي با کوله باري از آه و حسرت و بيچارگي که  

خروارها آتش سوزان مادي در مقابل آن حسرت چون آبي است 

 در مقابل آتش.اگر چه آنگاه ما نيز درآن حسرت و بيچارگي شما 

 بي تقصير نيستيم اگر اکنون اين حرفها را به شما نگوييم.

پس:تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. 

                                         والحمدلله رب العالمین 

            حضور ومراقبت(حضرت آیت الله صمدی آملی)               

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه نهم مهر 1386

لينك مطلب |

رمضان از راه رسید،چشم بگشا گوش دل باز کن و دل و جان را به بانگ عرشیان بسپار.

ماه عشق،ماه ضیافت الله تو را می طلبد،زنگار دل از هوسهای غیر الهی بزدا و یاد عشق

را در آن نقش کن.وابستگی و غرق شدن در مادیات،تو را از خود جدا می کند و با خود

بیگانه می سازد.روزه،انسان غرق شده در دنیای مادی را از اعماق دریای غفلت ها بیرون

می کشد.رمضان ماه مهمانی حق است با مخلوق و آن گاه که مخلوق پا به ضیافت سبز حق

می گذارد،به یاد او زنگار پستی ها را از خود می زداید و با آب دیده،جان را جلا می دهد.

فرصت را غنیمت شماریم و تا چراغ رمضان روشن است راه را بیابیم که در ظلمات ناسوت

راه بسی سخت و دشوار است.                     حق راهنمای شما

نوشته شده توسط چشم به راهان در یکشنبه یکم مهر 1386

لينك مطلب |

تاجری پسرش را برای آموختن "راز خوشبختی"به نزد خردمندترین انسانها فرستاد.


پسر جوان چهل روز تمام در صحرا می رفت تا اینکه بالأخره به قصری زیبا بر فراز


قله کوهی رسید.مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می کرد.بجای اینکه با

 

 مردی مقدس رو برو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن


به چشم می خورد،فروشندگان وارد و خارج می شدند،مردم در گوشه ای گفتگو


می کردند،ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می نواخت و روی یک میز انواع و اقسام

 


خوراکیهای لذیذ آن منطقه چیده شده بود.خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد 

 

      دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش

 

راتوضیح می داد گوش کرد اما به او گفت که فعلاً وقت ندارد که"راز خوشبختی" را برایش

 

 فاش کند.پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکندو حدود دو ساعت دیگر نزد او

 

 بازگردد.مرد خردمند اضافه کرد:معذلک می خواهم از شما خواهشی بکنم.آنوقت یک قاشق

 

 کوچک به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت:در تمام مدت گردش

 

این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن آن نریزد.مرد جوان شروع کرد به

 

 بالا و پایین رفتن از پله های قصر در حالیکه چشم از قاشق بر نمی داشت.دو ساعت بعد به

 

 نزد خردمند برگشت.


مرد خردمند از او پرسید:آیا فرشهای ایرانی اتاق نهارخوری را دیدید؟آیا باغی را که


استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن کرده است دیدید؟آیا اسناد و مدارک زیبا و


ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کردید؟


مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است.تنها فکر و ذکر او این بوده


که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند.


_خوب پس برگرد و شگفتی های دنیای مرا بشناس،آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر  

 

   اینکه خانه ای را که در آن ساکن است بشناسد.مرد جوان با اطمینان بیشتری


این بار به گردش در کاخ پرداخت،در حالیکه همچنان قاشق را بدست داشت،با دقت


و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقفها بودند می نگریست.


او باغها را دید و کوهستانهای اطراف را،ظرافت گلها و دقتی را که در نصب آثار هنری در

 

 جای مطلوب به کار رفته بود تحسین کرد.وقتی به نزد خردمند بازگشت


همه چیز را با جزئیات برای او توصیف کرد.


خردمند پرسید:پس آن دو قطره روغنی که به تو سپرده بودم کجاست؟مرد جوان قاشق را

 

 نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است.آنوقت مرد خردمند به او گفت:


تنها نصیحتی که به تو می کنم اینست: "راز خوشبختی" اینست که همه شگفتیهای جهان را

 

 بنگری بدون اینکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی.

 

 

می دونین اونایی که به منطقه های جنگی جنوب سفر کردند  طلائیه،شلمچه،فکه و..


را دیدند پیام این داستان را خوب می فهمند.امسال وقتی از سفر جنوب بر می گشتم


به خوبی فهمیدم دو قطره روغن زندگی ام کجاست.آنهایی که رفتند کار حسینی کردند و آنهایی

 

 که ماندند چه بخواهند چه نخواهند باید کار زینبی کنند چون مسئولند.


فهمیدم دیگر نمی توتنم مصداق این شعر باشم که شهر ما را شیمیایی می کند


 جبهه ما را کربلایی می کند.اگر بخواهیم زینبی باشیم باید در شهرهایمان کربلایی


زندگی کنیم.با چادر بی بی.این همان قطره روغنی است که هیچ کجا نباید از دستم بریزد.

 

می دونم که چقدر در برابر این رسالت بزرگ حقیرم.می دونم که در برابر


شهادامون چقدر فقر معنوی دارم.ولی وقتی دوبار برام دعوت نامه فرستادند و اونم


تو عید که بلیطای کیش و قشم و دبی دوبله می شه خیلی راحت منو کنارشون تو سرزمین

 

عشق و راستی پذیرفتند می دونم که تا آخرش باهام هستن.

 


به قول سید مهدی شجاعی تو زندگی مون باید سعی کنیم حداقل با یک شهید دوست

 


باشیم.دوستی که چه بسا ما را به آدمیت حقیقی نیل دهد.

 


انگار همین دیروز بود تو طلائیه شهید باکری ها رو صدا می زدم.چقدر غروب شلمچه

 

 زیباست وقتی رو به کربلا به خاک شلمچه چنگ می زنی و کنار شهدای گمنام به یاد

 


طهورا و صفورای گمشده امام حسین تو صحرای کربلا که تو تنهایی شون از تشنگی

 


جان دادند اشک بریزی.دلم برای اتاق عبادت بیمارستان صحرایی امام حسن مجتبی تنگ

 

 شده.برای دو کوهه شهید همت.برای نخلهای بی سر اروند رود.


امسال ستاد شهید برونسی بودیم.شهیدی که قبل از قرعه کشی داوطلبا برای کردستان

 

 تو تنهاییش از فکر اینکه اسمش در نیاد زار زار گریه می کرد.وقتی دوستش گفت:

 

غصه نخور.مهم نیت است.اگه قسمت باشه می ریم اگر نه ثوابش بجاست.

 


گفت:تو جنگ بدر هم خیلی ها می خواستند شرکت کنند ولی بعضی ها مریض شدند.

 

بعضی ها نبودند.شاید ثوابی برده باشند ولی تا بوده شهدای بدر تو تاریخ همونایی بودند که تو

 

جنگ بدر شرکت کردند و شهید شدند.روز قیامت هم همونا پیش خدا قرب خاص خودشونو

 

دارند.قرعه کشی که انجام شد اسم حاجی دراومد.


به کردستان رفت و فاتح میدان بازگشت.


آری شهیدان ما با چنین تفکراتی به میدان جهاد می شتافتند و حال ما ....


آقا جون،امام زمان فقط یه گوشه نگاه توست که میتونه ما رو تو این رسالت یاری


کنه.خدارو چه دیدی شاید ما هم شدیم یکی از سربازات.فقط یه گوشه نگاه.مدد آقا.مدد.

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386

لينك مطلب |

نام پپسی از کجا آمده است؟

 

بعضی ها فکر می کنند  Pepsi  مخفف عبارت "Pay Each Penny Save Israel." است. يعني: " براي نجات اسراييل، تمام سکه هاي خود را بدهيد!"

 

 

The History of Pepsi Cola

 

By Mary Bellis

Caleb Bradham of New Bern, North Carolina was a pharmacist. Like many pharmacists at the turn of the century he had a soda fountain in his drugstore, where he served his customers refreshing drinks, that he created himself. His most popular beverage was something he called "Brad's drink" made of carbonated water, sugar, vanilla, rare oils, pepsin and cola nuts.

"Brad's drink", created in the summer of 1893, was later renamed Pepsi Cola in 1898 after the pepsin and cola nuts used in the recipe. In 1898, Caleb Bradham wisely bought the trade name "Pep Cola" for $100 from a competitor from Newark, New Jersey that had gone broke. The new name was trademarked on June 16th, 1903. Bradham's neighbor, an artist designed the first Pepsi logo and ninety-seven shares of stock for Bradham's new company were issued.

After seventeen years of success, Caleb Bradham lost Pepsi Cola. He had gambled on the fluctuations of sugar prices during W.W.I, believing that sugar prices would continue to rise but they fell instead leaving Caleb Bradham with an overpriced sugar inventory. Pepsi Cola went bankrupt in 1923.

In 1931, Pepsi Cola was bought by the Loft Candy Company Loft president, Charles G. Guth who reformulated the popular soft drink. Guth struggled to make a success of Pepsi and even offered to sell Pepsi to the Coca-Cola Company, who refused to offer a bid.

In 1940, history was made when the first advertising jingle was broadcast nationally. The jingle was "Nickel Nickel" an advertisement for Pepsi Cola that referred to the price of Pepsi and the quantity for that price. "Nickel Nickel" became a hit record and was recorded into fifty-five languages.

In 1964, Diet Pepsi was introduced.

 

http://inventors.about.com/library/inventors/blpepsi.htm

 

 ---------------------------------------------------------

pharmacist :  druggist                                                                   دارو فروش

soda fountain :  kiosk which sells soft drinks کیوسک فروش نوشابه های بدون الکل

beverage :  drink

carbonated water :  water which has been mixed which carbon dioxide gas

pepsin :                                              پپسين‌، انزيم‌ گوارنده‌ پروتئين‌ درشيره‌ معده‌

recipe :  written instructions for preparing food                                دستورالعمل

competitor :  rival, contestant                                                                  رقیب

broke :                                                                                   ورشکست شدن

gamble :  betting of money on a game of chance        قمار كردن‌، شرط بندي‌ كردن‌

fluctuation : vacillation, instability                                                           نوسان

overpriced : priced beyond its value                                بيش‌ از حد قيمت‌ گذاردن‌

inventory :                                                                                         موجودی

bankrupt :                                                    ورشكسته‌، ورشكست‌ كردن‌ و شدن‌

struggle :  effort                                                                          كوشش‌ كردن‌

bid :  tender                                                                             مزايده‌،پيشنهاد

jingle :                                                                صداي‌ جرنگ‌ جرنگ‌، طنين‌ زنگ‌

refer to :  direct attention to                                           ارجاع کردن ،اشاره کردن

 hit :  success                                                                                      موفقيت‌

 

 برگرفته از وبلاگ دیباذر

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

لينك مطلب |


لينك باكس ها

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by masihezaman.blogfa.com